تبليغاتX
یه جای متروک

یه جای متروک

 

به جز گروه اندکی از انسانهای کاملا کرهمه گمان میکنند

می توانندبشنوند.به جز گروه اندکی انسانهای کاملا کور همه

گمان می کنندمی توانندبشنوند.اما این حقیقت ندارند.درست

گوش دادن یعنی  گوش دادن باعشق وهمدردی.تومی توانی به

شیوه ای خصومت امیز گوش دهی.میتوانی باپیش داوری گوش

دهی.می توانی باتعصب کامل گوش دهی.میتوانی با تمام

شزطی شدن های ذهنت گوش دهی.ولی این نوع گوش دادن

درست گوش دادن نیست.

اما عشق میتواند هه ی این هارادوربیندازد ودر سکوت

گوش دهد.درچنین حالتی هرچیزی میتواند تورا به روشنی

برساند.صدای بارانی که بر بام میخورد...

اگربتوانی درست گوش دهی-گوش دادن محض بدون هیچ

پنداری بدون هیچ میل وهوسی مزاحم بدون هیچ تلاشی

 برای فهمیدن-درخواهی یافت باران نیست که بربام میبارد بلکه

خودخداست.آن گاه بادی که بردرخت کاج خواهدوزید

خدایی خواهدبود که از میان درختان کاج میگذردوصدای

شرشر آب وهمه چیز.مسئله این نیست که به چه گوش میدهی

مسئله چگونه گوش دادن توست.

باعشق گوش بسپارتا حقیقت را در چند قدمی خودبیابی!!!!!

 


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:41توسط فریال | |

 

 

 

این هم چند عکس !!!!


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت20:41توسط رضوان | |

سرو از بلبل شنید           در هوا از خود دمید

می رسد از ره بهار          برگی از قلبش بچید

چون رها کردش به باد      رفتش از هر چه پلید

سبز گشتش سبزه زار     نقش بودن را کشید

با همان اغاز شد            چون که نوروزی رسید

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت19:42توسط رضوان | |


زمین داردمی گردد.چه بخواهی وچه نخواهی راس ساعت3و13دقیقه و39ثانیه بعداز ظهرجمعه توپ سال88رادرمی کندو(یامقلب القلوب...)می خوانند.چه پای سفره هفت سین باشی وعیدی بگیری .چه مسافرفلان تور خارجی برای ماه عسل وچه توی غسالخانه   

منتظرجنازه عزیزت..........بهارمی اید شکوفه ها از درخت ها بیرون می زنند عطرسنبل  ورنگ بنفشه ها همه رامی گیرد زندگی

نو می شود.بی بهار انگار یک چیزی ازدنیاوهستی کم است .چه شیرین شیرین باشد چه تلخ تلخ.                                                                 

امسال عید یه جورایی هستم

مثل سال های دیگه اون شورواقعی روندارم.شایدبه خاطر همه ی دروغ هایی است که توی امسال از ادم های جورواجور شنیدم

             !!!!!!!!!!!بدجوراین دم عیدحالم گرفته است!!!!!!!!!!!

پارازیت---->دلم برای خنده های واقعی خودم تنگ شده

پارازیت---->نمیدونم این 2هفته روچی جوری بگذ رونم

پارازیت---->لعنت به همه رفاقت های سرسری

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت22:13توسط فریال | |

 

روزاول آسان بود

روزدومسخت تر

روز سوم ازروز دوم هم سخت تر

 

روزبه روز سخت تر:

روزهفتم آن قدرسخت بود

که انگار نمی شد تحملش کرد

 

بعداز همین روز هفتم

بازدوباره

هوای تو میکنم

 

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت21:39توسط فریال | |

 

بگو

روی چه

نامت را

بکنم؟؟؟

روی اسمان ؟

که تابخواهی بلند است

روی ابرها؟

که بی اندازه گریزپایند

روی درختی

که می افتدومیسوزندش؟

روی آب

که فرومی شویدومی بردهمه چیز را؟

زمین

که روی ان پامی نهند

ودر ان

فقط مرده ها غنوده اند؟

بگو

روی چه

حک کنم

نامت را؟

روی خود

ودرخود

وهرچه عمیق تر

درخودم

 


+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت21:38توسط فریال | |

زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری.

زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری.

<>زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری......

زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری.

زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری.

زمین تنگی میکندوآسمان خودداری. زمین تنگی میکندوآسمان خودداری......<وضاقت الارض ومنعت السماء>

جمله ای از.< دعای فرج>(الهی عظم البلاء...)که آرزوی ظهورمردی است که می ایدوماراازاین دل تنگی تکراری نجات میدهد.

 


+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت17:24توسط فریال | |

تو

وتصویرت درچشم ها

وغم عشقت


بعددیگرنه تو

فقط تصویرت در چشم ها

وغم


آنگاه تصویرت از میان میرود

وغم از میان رفتنش

فقط چشم های تهی میماند

فقط وفقط عشق تهی میماند

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت21:16توسط فریال | |

باران...چتر.....کلاغ....

اسمان میباردو من....

توی خانه بیقرارام......

شوق گشتن در خیابان....

دارم و چتری ندارم.....

 

ناگهان میبینم از دور....

ان طرفتر توی باغی....

مینشیند روی کاجی....

نرم واهسته کلاغی.....

 

با خودم میگویم او هم....

مثل من چتری ندارد....

تا که باران با ترانه......

بر سر چترش ببارد!!!!!

جعفر ابراهیمی

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت19:10توسط | |

تق تق به در خورد      از جا پریدم

در را گشودم             چیزی ندیدم

کردم نگاهی             اینجا و انجا

اما ندیدم                  اصلا کسی را

فهمیدم اری              یکبار دیگر

یک بچه ی بد            کوبیده بر در

او هست اکنون          خیلی پشیمان

کرده خودش را            یک گوشه پنهان

(مصطفی رحماندوست) البته فکر می کنم بچه بده فریال یا نیکسیما بوده!!!!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت14:32توسط رضوان | |

باران تابستانی گرم:

وقتی قطره ی سنگین تری فرو می افتد

تمام برگ می لرزد.

قلبم نیز چنین می لرزد

هربار که نام توبرآن می افتد


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت22:44توسط فریال | |

اگه اسمون بباره              دل من غمی نداره

اگه شب به روم بخنده      به دلم می گم نباره

اگه روزی به نگاهم           شفقی زند ستاره

به رخم نقشی نشانم      که ز خود رنگی نداره 

اگه مهری به دیارم            نفسی زند دوباره

مه رویش به نگارم            ره غم قدم گذاره

می و مستی به که ارم     که فلک رحمی نداره

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت14:10توسط رضوان | |

ای بهاران گر بیایی از سفر                هر کسی شادی کند از این خبر

ای که یاری از تو باشد در عیان          رهرو راهت کنی ان شاهدان

ای که از نورت فشانی بر دلان            بر تمام صادقان  و  عاشقان

ای که تسخیر باشد از رویت جهان       ان همه ظلم و جفا را در زمان

ای شکوفه پس بهارت کی شود؟        از خدا خواهم که دوری طی شود

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت19:46توسط رضوان | |

سکوت.چهچهه پرندگان

ناپیداست

سکوت.موج و

گرداب دریایی خشکیده است

 

سکوت درخششی است

فراروی دیدگانم در تاریکی

سکوت طبل-آواوسرور

رقصندگان است درگوشم

 

سکوت بوی دود است و

مه در ویرانه های جنگ

دربامدادی

زمستانی

 

سکوت پژواک حرف ها و

قول وقرارهاست

سکوت درد

تمام کلام هاست

 

سکوت بازمانده

غریوهاست

سکوت.سکوت است

سکوت آینده من است

              سکوت اینده من است (اریش فرید)

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت22:30توسط فریال | |

 

 

فرشته تصمیمش راگرفته بود.پیش خدارفت وگفت:

خدایا میخواهم زمین را ازنزدیک ببینم.اجازه میخواهم ومهلتی وکوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداونددرخواست فرشته راپذیرفت.

فرشته گفت:تابازگردم بال هایم رااین جا می سپارم.این بال ها چندان در زمین به کار من  نمی آیند.

خداوند بال های فرشته رابرروی پشته ای ازبال های دیگرگذاشت وگفت:بال هایت را به امانت نگاه-

میدارم امابترس که زمین اسیرت نکند.زیراخاک زمینم دامنگیر است.

فرشته گفت:بازمیگردم.حتما بازمیگردم.این قولی است که فرشته ای به خداوند میدهد.

فرشته به زمین آمدوازدیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد!اوهرکه را که میدید.به یادمی اورد.

زیرا اورا قبلادربهشت دیده بود.اما نمیفهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان برنمیگردند.

روزهاگذشت وباگذ شت هرروز فرشته چیزی راازیادبرد.وروزی رسید که فرشته دیگرچیزی از آن گذشته

دوروزیبا به یادنمی آورد!!نه بالش را و نه قولش را!!

فرشته فراموش کرد.فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت22:28توسط فریال | |

 

دلم یک ورق پا ره ی نازک است

دلم رامچاله نکن

                     نگو این یک کاغذباطله است

به سطل زباله حواله نکن

دلم دفتری کاهی است

ورق های آن رانکن زود زود

  بیابعضی از صفحه ها را بخوان

                                 از اول ببین حرف حرف توبود!

اگرباز از دست من دلخوری

                بیا این ببخشیدهم مال تو

نروصبرکن

           یک کم صبرکن!!!

بیا اصلااین دل.دلم هم مال تو!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت22:26توسط فریال | |

   

 درعین حال بر این واقفیم

نفرت از دون مایگی

چهره را از ریخت می اندازد

ونیزخشم بربیدادگری

صداراخشن میکند

اما افسوس

ماکه می خواستیم

 زمین راآماده مهربانی کنیم

خودنتوانستیم با هم مهربان باشیم

برتولت برشت

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت19:58توسط فریال | |

 -به تو تبریک میگویم

تا دیروز همه از عشق قفس میساختند

ولی امروزتو.............

گاوصندوق ساخته ای!!!!!

 

-نیمی از عمرم را در سفربوده ام

درست لحظه ای راکه احساس میکنی

دلت تنگ نمیشود

می فهمی که بزرگترین دروغ رابه خودت گفته ای!!!!

 

-میخواهم به حسابت برسم!

تلخی هایت راشیرینی فرض میکنم.

خوبی هایت را هزار برابر بیشتر

بدی هایت را جذر میکنم!!

 

-همین که میدانم خوبی

وزندگانی ات هرروز بهترمیشود

همین که شادمانی ات را میبینم

کافی است..........

عظمت عشق به همین لحظه های کوتاه است.

 

به سلام ها دل نمیبندم

ازخداحافظی ها غمگین نمیشوم

دیگرعادت کرده ام

به تکرار یکنواختی دوری ودوستی

 خورشیدوماه!!!!!

من با عشق بودر میشوم .زنگ میزنم

تو با عشق طلای خا لص میشوی

عشق از من دیه میگیرد

اما تو........

بیمه شخص ثالث میشوی!!!!!

 

توهمیشه در یادمنی

آسمان به آسمان.کوچه به کوچه.رویا به رویا....

هرجایی که می نگرم تو با منی.

اما........

دلم برایت تنگ میشود!!!!!!!

 

اگرشهرداربودم.....

نمیدانم تورامسئول ستاد بازیافت میکردم

یامی سبردمت اخراجت کنند!

چگونه توانستی ازتکه های شکسته قلبم

قلک بسازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!

 

برای تو مینویسم

به باس فکرهایی که تا به حال

به حرف های دربس این سادگی کردی!!

برای تویی که شایدباعشق

به قلب من برگردی!!!!

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت19:55توسط فریال | |

ازان روکه عشق به تو

 درمن است

وتودوری

بااین خطرمواجهم

که عاشق

عشقم به توشوم

 

ازآن روکه اشتیاقم به تو

درمن است

وتودوری

بااین خطرمواجهم

که عاشق

اشتیاقم به تو شوم

 

ازآن رو که غمم

ازان همه دوری ات

درمن است

بیم آن میرود

که عاشق غم خود شوم

 

بس فقط باید

چشم هایم راببندم

  وتورابیشاروی خودبنگرم

تورا

نه عشقم را

نه اشتیاق و

نه اندوهم را

وانگاه عاقبت این را بدانم:

که نه عاشق اندوه خود

نه اشتیاق خود

ونه عشق خود به تو نیستم-

فقط تورادوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت19:53توسط فریال | |

بچه که بودم میدانستم:

هرپروانه ای را

که ازمرگ نجات بدهم

هرحلزونی را

وهرعنکبوتی را

هر پشه ای 

وهرکرم خاکی

وهرگوش خزکی را

خواهد امدودر مراسم خاکسپاری ام

خواهدگریست

 

ونیزان هاکه یکبار نجاتشان دادم

دیگرهیچ کدامشان نمیمیرند

وهمه شان دسته جمعی

به خاکسپاری ام خواهند امد

 

اماوقتی بزرگ شدم

دریافتم:

چه پندار عبثی

انها هیچ کدامشان نخواهند امد

ومن بیش تر از انها زنده ام

 

اکنون در پیرسالی

ازخودمیپرسم:اگرهمه شان را از دم

نجات بدهم

ایا امکان دارد

دست کم دوسه تاشان بیایند

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت20:58توسط فریال | |